حاج ملا هادي السبزواري
142
شرح مثنوى
( ( 3203 ) ) مستحق شرح را سنگ و كلوخ * ناطقى گردد مشرّح با رسوخ ن 541 16 - ك 188 37 مشرّح : شرح و بيان كننده . ( ( 3207 ) ) ور نباشى مستحقّ شرح و گفت * ناطقهء ناطق ترا ديد و نگفت ن 542 2 - ك 188 39 ديد و نگفت : نفى است و در رفع ايطا تفاوت بالمصدر و الفعل و الاثبات و النفى كافى است و در بعض نسخ بخفت به صيغه اثبات و ناطقه را به اضافه بخوان . ( ( 3208 ) ) هر چه رويد از پى محتاج رست * تا بيابد طالبى چيزى كه جست ن 542 3 - ك 189 3 تا بيابد طالبى : ولى چنان كه سابق ذكر شد بايد طلب صادق باشد فانّ المسئول ناقدٌ بصير و ليس مثله خبير مثلًا تحقيق مطلب عقلى عاليى مىخواهى بايد به عقل فطرى و عقل كسبى اعنى نعمت موهبى و نعمت كسبى اولا متنعم شده باشى و الا حكيم به تو نبخشد و مجرد طلب لسانى طلب نباشد چه استدعا و استعداد را ماده يكى است نمىبينى كه استدعاى استعدادى ماده براى صورت نباتى يا حيوانى يا غير اين چون صادق شد فوراً به آن مستعد له رسيد و تعطيل حق از من له الحق جايز نيست خاصه بر آن كه غنى و مغنى است و داراى كمالات عوالم صورت و معنى است . ( ( 3221 ) ) پيش پيغمبر در آمد با خمار * كودكى دو ماهه زن را بر كنار ن 542 19 - ك 189 12 خمار : برقع . ( ( 3224 ) ) اين كيت آموخت اى طفل صغير * كى زبانت گشت در طفلى جرير ن 542 22 - ك 189 14 جرير : يعنى كشانندهء رشتهء درر كلمات و ذرب اللسان و از اينجاست كه جرير شاعر ملقب به اين است . ( ( 3225 ) ) گفت حق آموخت آن گه جبرئيل * در بيان من جبرئيلم با رسيل ن 543 1 - ك 189 14 در بيان من جبرئيلم با رسيل : يعنى با مرسوله كه نامهء اِلهيه باشد چون كه آن چه استاد ازل گفت بگو مىگويم . ( ( 3229 ) ) مىبياموزد مرا وصف رسول * ز آن غلوّم مىرهاند زين سفول ن 543 5 - ك 189 16